X
تبلیغات
دوباره به آفتاب سلام خواهم داد

دوباره به آفتاب سلام خواهم داد

چه عجیب خصلتی دارد این سرزمین مادریم....!!!

اینجا تا پیراهنت را سیاه نبینند،

باور نمیکنند چیزی از دست داده باشی!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1391ساعت 0:18  توسط نگار شفاعتی  | 

 

از هزارۀ پیشین آدم می آیم

روزیکه قهر بهشت

مرا به واسطه تعظیم نکردن

به خاک و گِل،پیکرم را آتشین ساخت.

باز تنها شدم

چه کسی فهمید چقدر عاشق محبت یزدان

سر بر بالینش میگذاشتم

روزها دست بر سرم میکشید و من لبریز از عشق.

از بهشت بیرونم کرد و به چهره ام آتش کشید

خاک و گِلِ دشمنان

اول عشق من،معشوقم را

به بی اعتنایی کشید...

و من دست بر آتش!

سوختم و سوزاندم در خود.

خاک و گل را چون خود از بهشت بیرون کردم

دریغ دیگر لطفی به من نکرد معشوق

خسته ام از آتش،از ویرانی،از سوزاندن

حرفی دگر نمانده

همین بس که در تاریکی ام هیچ نوری نیست

جز آتش دلم!

نگار شفاعتی

13/6/1382
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آذر 1389ساعت 15:29  توسط نگار شفاعتی  | 

با درود

اینجا همان نهانخانه ایست که از آن به دلهای شما دالان زدم و..

..و با هم پیوند خوردیم!

پوزشنامه ام رخصتیست برای بازگشت

اینجا نهانخانۀ من و من هم اینک باز با شما هستم.

نگار شفاعتی

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم آذر 1389ساعت 15:43  توسط نگار شفاعتی  |